
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای دوست اگرچه همه جا عطر بهار است این رایحۀ خوش، همه از جانب یار است این عـطر مسیحاست که از راه رسیده از یـمن قـدومـش هـمهجا غـنچه دمـیده پیچـیده به هر دشت، شـمیم گـل نرگس گـلها همه سرمـست نـسیـم گل نرگس سبزی و طراوت هم اگر در چمن ماست از برکت هر نغـمۀ یابن الحسن ماست این گلپسر فاطمه یک پارچه نور است نوروزِ همه منتظران، روز ظهور است دل میبَرَد و محـض همین دلـبری آمد آئـیـنــۀ حُـسـن حَـسـَنِ عــسـکـری آمـد زیــبــایـی او را نـه فــقـط مــاه نــدارد جــز او احــدی در دل مــا راه نــدارد او نیـز هـمانـند عـمـویش عـلـی اکـبـر در ظاهـر و بـاطن بـشـود شبه پـیـمـبر این را به تـواتـر قـلم شیـعه نوشتهست مهدیست که طاووس اهالی بهشتست مهـدیست گـل سـرسـبد عـالـم خـلـقت مهـدیست همان منـجی مشتاق هـدایت مهدیست که خود شأن نزول نعمات است تنها فـرج مصلـح کل، راه نجات است تنها نه فـقـط جـمعه که سرتـاسر هـفته از غـربت محـضاش دل تقـویم گرفته افـــتــاده بـه دلهــا ولــی الله مــیآیــد ای کاش بـگـوید که هـمـین مـاه میآیـد هـجـرانزده اما هـمه سـرشـار امـیـدیم مـا مـلـت خـودسـاخـتـۀ قـرن جـدیـدیـم مـا در دلـمان غـصـۀ تـحـریـم نـداریـم در پیـش ستـمگـر سـر تعـظـیم نـداریم آن نکته که در صدر خبرهای جهان است آوازۀ بــیــداری اســلامـیمــان اســت هـمـواره خدا حـفظ کـند رهـبـرمان را با خطبۀ خود ساخت همه بـاورمان را در جـبهـۀ تـبـیـین همه مشتاق جهـادیم یک مـوی عـلـی را به معـاویه نـدادیـم تیغ دو دم ما همهجا پـا به رکـاب است دشمن غلطی هم بکند، خانه خراب است ما عزّت خود را همه مدیـون رضائـیم ما ملـت ایـران هـمه مـمـنون رضائـیم الـمـنـّةُ لله کـه خــدا در نــظـر مـاسـت دست کـرم ضـامن آهـو به سر مـاست همچون پدری مشفق و رحمان و عطوف است ما میـهـنمـان بیـمۀ آقـای رئـوف است ما سـفـرۀ دل پیـش کـسی بـاز نکـردیم جز او به کسی حـاجـتی ابـراز نکردیم اصلاً به تقلای من و تو چه نیاز است عمری درِ این خانه به روی همه باز است ما هیچ نگفتیم، خودش خوب عطا کرد با دست خودش کـربـبلا قسمت ما کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
مگر آسـمان را چـراغان نکردیم؟! زمین را مگر نـورباران نکردیم؟! مگر کوچه را آب و جارو نکردیم؟! شبِ تار را غـرقِ شببو نکردیم؟! مگر شهر را غرقِ شربت نکردیم؟! سر کوچه را طاقنصرت نکردیم؟! مگر شاعران از غمش کم سرودند؟! قـلـمها سـلاحِ ظـهـورش نـبـودنـد؟! مگر مرغِ آمینمان در قفـس بود؟! دم ربّـنـاهـایـمــان بـینـفـس بــود؟! مگـر العـجـلهـایـمان دیـردَم بود؟! سرِ سفـرۀ نـدبـهها چـای، کم بود؟! مگر صبحِ جمعه سلامش نکردیم؟! تهِ هـفـتهها را به نـامـش نکـردیم؟! چرا یوسف افـتاده در چـاهِ غیبت؟! چرا برنـمیگـردد از راهِ غـیـبت؟! چرا روز مـوعـود، تـأخـیر دارد؟! کجـای عـمـلهـایـمـان گـیـر دارد؟! جـوابِ چراهـایـمان هم سؤال است مگر آرزوی وصالش محال است؟! نگـو آرزویش محـال است، هرگز! نگو دیدنش در خیال است، هرگز! زمـانـش بیـایـد؛ همین جـمـعه شاید اگر حـرفمان حـرف باشد، میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
اگرچه غايبى، امّا حضورِ تو پيداست چه غيبتىست؟ كه عطرِ عبور تو پيداست مقام گلشنِ اشراق، نافهخيز از توست بلى! شفاعت انسان به رستخيز از توست تو كيستى كه قيامت، قيامتِ كـبراست تو كيستى كه قيامت ز قامتت پيداست تو كيستى كه «يدالله» در تنت جارىست زبان قاطع شمشير عدل تو كارىست نگـاه منتـظـرانت هـنوز مـانده به راه سپيد شد ز فـراق تو سنگفـرشِ پگاه خدا به دست تو دادهست عدل عالم را سپـرده نيـز به دسـتت حـسـاب آدم را ز هر چه هست به گيتى، سرآمدت خوانند تـويى كه قـائـم آل مـحـمـدت خـوانـند ولادتت نه فـقـط آبـرو به شعـبـان داد كه در ضمير تمامى مردگان جان داد اَلا سـتارۀ مـوعـودِ گرم و عـالـمتاب! به دشت تـيرۀ هستى چو آفـتاب بـتاب بتاب و ظلـمت ظـلـم زمـانه را بردار ز گـردههاى بـشر تـازيـانـه را بردار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
یکی از هـمـین روزهـا، نـاگـهـان تـو مـیآیـی از نــور، از آسـمـان تو میآیی و شب زمین میخـورد و قـد مـیکـشـد نـور، در آسـمـان قـفس با ظهـور تو خـط میخورد زمـیـن مـیشـود سـهــم آزادگــان به سر میرسد فصل سرد سکوت ترک میخورد بغـض فـریـاد مان تو میآیـی از فـصـل عـدل عـلـی به تـقـسـیـم لـبـخـنـد، تـقـسـیـم نان تو از سمت طوفان شبی میرسی به دست تو تـیـغـی عـدالـت نشان تـو مـیآیی و با سـرانـگـشـت تـو ورق میخورد سـرنـوشت جهـان تـو در بـاغ آدیـنـه گـل مـیکـنــی بــهــار عــدالــت، امــام زمـــان!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
خـبر آمد که گـل فـاطـمه آمد به جهـان صاحبِ عصر و زمان، دُرّگِران، شاهِ شهان گل نرگس، گل طاها، گل یاسین، گل یاس نهمین سبطِ حـسین آمده، سلـطان جهان جانِ عالم همه او، هستیِ خـاتم همه او قـبـلۀ قـلـب فـلـَک، قُـلـقـُـلهانـدازِ زمـان چه امامی، چه مقامی، چه قیامی در اوست همه اهدافِ امامان، رسد از او به میان پرچـمِ نَـصرُ مِـنَ الله، به دستِ عـلـوی یاعلی نیز به لبهاش، عیان در هر آن غـنچۀ لعـلِ لبـش، بُرده دل و جانِ پدر مادرش یکسره از شوق، شده اشکفِشان شورِ اوصافِ وجودش، نشود وصفپذیر که ز غیب آمده، آخـر پـسرِ هـاشـمـیان جانِ جانان، شهِ دوران، ثمرِ آل نبیست ماه رویی که ندیدست فلَک، در دوران زادۀ احــمـدِ مـحـمــودِ اَبَـا الـقــاســم را به مـحـمـد بـشـنـاسند، همه اهلِ جـنـان خُلق و خویش چو محمد، جَنَمَش همچو علی حسنی وصف و حسینی صفت است، این جانان اوست امّیدِ دلِ هر که، امیدش بخداست ز پسِ پرده طلوعی، به سَراپـردۀ جان سیزده نور، ز رخسارِ لطیفش پیداست وَه، شده ماهِ شبِ چارده از پـرده عیان انـبـیـا مـنـتـظـرِ او، هـمه با دستِ دعـا اولیا دیده به راهش، همه او را نگران طاقِ کسرا نشکست، از قدمِ این مولود کاخِ ظلم از قَدمَش، تا به قیامت لرزان پس از این روزِ حضور است، یقین صبحِ ظهور آری آنروز که پایان بشود، شامِ خزان انتـظـارِ هـمه، سـرآیـد و او آیـد و بـاز دورۀ عدلِ علی، جلـوه کـند بر همگـان چشمِ عالم شود آنروز، به رویش روشن چه قـیامی بکـنـد، مـنـجیِ دین و قـرآن آری آنروز که پایان فساد است و عِناد میرهد از همۀ رنج و محن، هر انسان چونکه از ظلم و ستمها، مُلِئَت اَرض شود قـائـم آل مـحــمـد بـکـنـد عــدل، عـیـان عدل و دادش، همهجا پُر شود از سَلطنتش مِهر و قَهرش، همهجا را بکند اَمن و اَمان ظالـمی هیچ، ز عـدلش نتوان بگـریزد سِتمی هیچ، نمانَد پس از آن عدلِ گِران با هجومی که کند، بر سرِ هر مستکبر سنگر و حِصن و حصارش، همه گردد ویران کید و مکرِ همۀ فـتنهگران، محـو شوند سرنگون هر علَم از آن، ثمرِ بتشکنان هر سپاهی که عدو ساخته، مقهور شود هر سلاحی، همه از کار بیافتد، یک آن دوستانـش بسویش، از همه سو میآیند یالِثارات چو گوید، به همه صفشکنان تکیه بر کعبه، اَنابنُ الحَـسَنِـینَـش برسد بر همه اهل جهان، یکـسره هنگامِ اذان پُر شود دور و بَرَش در سحرِ روز ظهور مسـجـدِ کـوفه و سـهـلـه ز سپـاهِ ایـران یوسفِ فاطـمه از بعدِ نمازی به شُکـوه میکند خطبۀ زهرائیِ خود را چو بیان همرهِ رهبر و آن سَروَر و یارانِ شهید راهیِ قدس شود قـافـله، گـردان گردان مطلعِ شعر، مجـدد کـنم ای هـمـسفـران تا شویم از رهِ عَهدَش، همگی همپیمان هر که با دوستیاَش عهد و وفایی دارد باید امروز کند یاریاَش، از دست و زبان همه یارانِ رهَـش، پـیـر اگر هم باشـند با نگاهی به جمالش، همه گردند جوان کاش میشد بشود، خونِ سرم، فرشِ رهَش کاش میشد به قدمهاش، بگَردم قـربان اهلِ بالا، به گُـلِ فـاطـمـه مـشـتاقتـرند او به نوزادیِ خود شد، سوی معراج روان اولین منتظرالمهدیست، نرجس خاتون که شد از دیدۀ او، نـورِ دلش زود نهان تا که بیتابیِ مادر، شد از این هجر زیاد بر سرِ دستِ ملائک، به حرم شد خندان آه از طـفـلِ ربــاب و گــلـوی پــارۀ او سِپَـهی خـندهکنان و حـرمی گـریهکـنان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
نــوری ز مــشـرق اَبَـدیَّـت بـلـنـد شــد طـوفـان بی امـان حـقـیـقـت بـلـنـد شـد کـعـبه جـوابگـوی عـلـیدوستها نبود ایـوانطـلای مـرقـدِ حـضـرت بلند شد حَـظّـی مـیان هـرولـههـامـان نـداشـتیم ذکـرِ عـلی ز گـوشـۀ هـیـئت بـلـند شد وقتیکه در به دست علی کَنده شد ز جا فـریـاد هرچه قـلعـه به حیرت بلند شد تا مرتضی گره به دو ابروی خود کشید در گـردنِ بـشر رگِ غـیـرت بلـند شد گـفـتی: امـیـدتـان؟! همه گـفتیم: فاطمه مـادر هـمـیـشه وقت شـفـاعت بلند شد این خاک، شیـعـهخانۀ ذُرّیّۀ عـلیاست ایـران هـمـیـشـه پـای ولایت بـلـند شد ما را گدای نیـمـۀشـعـبـان خویش کرد عطری که دور سفـرۀ غـیبت بلـند شد لـبتـشـنـگـان چـشـمـۀ جـانـیـم تـا ابـد مـا نــانخــورِ امــامِ زمـانـیــم تـا ابــد پلکی بزن، خزان «زمین» را بهار کن این سالخورده را به جـوانی دچار کن اسـفـنـدها به یُـمـن شـما عـیـد میشود کـهـنـهلـبـاس جـامـعه را نـونـوار کـن دلـدادههـات حـسـرت دلـبـر کـشـیدهاند خود را برای این همه عاشق، نگار کن دُکّـان دردِ دوری خـود را بـیـا، بـبـنـد غـم را ز شغـل دائـمیاش برکـنار کن هـوش از سر همه بِبـَرَد خـندههای تو روی نقـاط ضعـفِ دلِ شیـعـه کار کن گردنکشیِ یاغیِ عشقت حکایتی ست مـا را ذبـیـحهـای دمِ ذوالــفــقــار کـن موری به پیـشگاه سلیمان رسیده است ما را به روی فرش وصالت سوار کن کـعـبه به شوقِ تکـیۀ تو ایسـتاده است فـکـری به حـال خـانـۀ پـروردگار کن مستت به جز شراب نجف، مِی نمیخورد این بـاده را نـصـیب گدای خُـمـار کن صحرانشین! کجای جهان خیمهگاه توست؟ کُـنـجـی بـرای گـریـۀ ما اخـتـیـار کـن زهرم، بگو بدل به عسل میکـنی مرا آخـر میـان گـریه، بـغـل میکـنـی مرا فـقـرِ مـرا اگـرچه جـهـانی جواب کرد دستت گرفت کاسۀ من را، ثـواب کرد بخشندگیِ تو به حسنجان کشیده است این لُطف را عموی کریمِ تو باب کرد روشنتـرین توسل خـورشیدها، سلام! ذکرت دعای شبزده را مستجاب کرد نام تو رمز سـروری کـشور من است پـیـرِ خُـمـِـیـن بـا دم تـو انـقـلاب کـرد وقتی که گـفـت نوح قـبـیـلـه: خَـدَمـتُـهُ یعنی به روی نوکـری ما حـساب کرد مـا نـوکـریـم، نـوکـر جــدِّ غـریـب تـو ما را به این لقب خودِ زهرا خطاب کرد هیئت؛ کلاس درس ولایتشناسی است روضه، مرا به کار برایَت مُجاب کرد "یامهدی" است باطن هر "یاحسینِ" ما پس سینهزن مسیرِ درست، انتخاب کرد قـلبی که پای هجر نسـوزد، کـباب باد آن مجلسی که از تو نگـوید خراب باد دسـتم هـنوز طـرح کـبـوتـر نمیکـشید یعـنی دلـم به شـوق شـما پَـر نمیکشید قـصـدم خودِ تویی، بخـدا نان نخواستم بـوی غـذا مـرا دمِ این در نـمیکـشـیـد خــیـلـی بــرای آمـدنـت کــم گـذاشـتـم وَرنه، خجالت این همه، نوکر نمیکشید هرکس مُـفـیـد بـود بـرایت،"مُفـید" شد غیر از تو را به مُصحَف و منبر نمیکشید عُـمـر پـدر به دیـدن روی تـو قَـد نداد از شِـدَّتِ فـراق تو دیـگـر، نمیکـشـید غـرق گـنـاه بـودم اگـر فـاطـمـه نـبـود دست مـرا اگـر خودِ مـادر نمیکـشـید ما غیر کـربـلا که به جـایی نـمیرویم میل گـدا به اینور و آنوَر نمیکـشـید با چکمه روی سینۀ او مینشست شمر از کار خویش دست هم آخر نمیکشید بعد از حسین بود، سنان رفت در حرم ایکاش ختم روضه به معجر نمیکشید پـنجـاهسـال پـردهنـشـیـن پـیـرِ پـیر شد با شمر، عـمـهجان شـما هممـسـیر شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
پلکی زدی و صبـح زمستان بهـار شد خورشید در حرارت چشمت غبار شد تـقـدیـر خـاک روشـنـی انـتـظــار شـد تـیـغ نـگـات خــاطـرۀ ذولـفـقــار شــد چـشـم تو بهـتـرین هـنـر آفـرینـشست نامـت هـمیـشه تـاج سر آفـریـنـشست عـصر سیاه رنج به پایان رسیده است بر دست باد زلف پریشان رسیده است جان جهان و حضرت جانان رسیده است دیگر چه غم که صاحب دوران رسیده است دنـیـا رسـیـده است به پایـان خط خون ای رسـتـگـاری دل تـنـهـای مـؤمـنون چشمت بهشت را به تماشا گذاشتهست آئـیـنـهای بـرابـر زهـرا گـذاشـتـهسـت نقـاش دهر نـقـش تو یکـتا گـذاشتهست با تو چه مـنّـتـی سر دنـیـا گـذاشتهست ای نـام دلـربـای تـو تـسـبـیـح فـاطـمـه ذکـر قـنـوت و جـان مـفـاتـیـح فـاطـمه ای انـتـظـار ســبــز تـمـام پـیـمـبــران تـنـهـا امــیــد و روزنــۀ آخـر الـزمـان باز است با تو پنجـرهای رو به آسمان جاءَ الحـقِ خـدا زَهـقَ البـاطـلی بخوان ای مـرهـم جـریـحـۀ اعـصـار بـردگی بشکـن خـلـیـل معـجـزه دیـوار بردگی کـوه گـنـاه در غـم عـشـقـت مـذاب شد سـقـف بـلـنـد دلـهـرههـایـم خـراب شـد خـال سـیــاه روی لـبـت آفــتــاب شــد یک قطره از وضوت چکید و شراب شد "ساقی به نور عشق برافروخت جام ما تو آمـدی و کـار جهـان شد به کام ما" مائیم تا همیشه ریزهخـور رحمت شما سلطان تویی و ما هـمگی رعـیت شما احـسـان؛ عـروج آدمـیان؛ عـادت شما حیف است جان ما نـشود قـسـمت شما قـلـبـم فـقـط بـه یــاد تـو آرام مـیشـود هر روز با خـیـال تو هـمگـام میشود بیاخـتـیـار قـلـب خـرابم دچـار توست شد از گـنه سـیاه؛ ولی بیقرار توست "با تو سفر نکرده ولی در کنار توست" عاشق که میشوم به خدا کار کار توست عاشق که میشوم نفـسم خـوب میزند نـبـضم فقـط به یاد تو مطلـوب میزند بر خاک تا که گوشۀ چشمی نشان دهی جان جـهـان بیحـرکت را تکـان دهی از کـعـبه با صلابت حـیـدر اذان دهی لـرزه به قـاب هـرزگی دشـمـنان دهی ما زنـدهایم صبـح ظـهـور تو را بگو؟ غـائب نـمیشویم حـضور تو را بگو؟ بـا نـدبـۀ فـراق نـفـس تــازه مـیشــود فـرزنـد مـهـزیــار پُـر آوازه مـیشـود قرآن به محض نور تو شیرازه میشود مـعـیار دین به مهـر تو اندازه میشود مـائـیم و رنـج بـرزخ این آخـر الزمان محتاج یک نگـاه تو الغـوث و الامـان بیتو شب جهـان به تـألـم گذشته است دریـای درد از سر مـردم گذشته است دور از نگـات دور تـفاهم گذشته است امـواج حـادثه ز تـلاطـم گـذشـته است ای عشق خستهجان همه منزلت کجاست؟ آقای مهربان من امشب دلت کجاست؟ دیگر بس است هرچه که بیتو به سر شدهست عمری که بیتو لحظه به لحظه هدر شدهست قلبی که در خیال سفر دربه در شدهست این زندگی برای همه دردسر شدهیست بیتو گـذشـته حـال و هـوای جـوانیام "شـرمـندۀ جـوانی از این زنـدگانیام" دیگـر هـوای عـشـق تـحـمـل نمیشود بـذر امـیـد هـیـچ کـسـی گـل نـمیشود چـشـمی دوبـاره خـیس توسل نمیشود دسـتـی بـرای آمـدنـت پـل نـمـیشــود یـعـقـوبوار نـیـست دلـی بـیقـرار تو یوسف چرا نـکـشـته مرا انـتـظار تو؟ ذکر قـیـام فـاطـمـه یا صاحـب الـزمان کار علیست زمزمه یا صاحب الزمان شعر امـیر عـلـقـمه یا صاحـب الزمان باشد امـیـد ما همه یا صاحـب الـزمان دریـاب ایـن زمـانـۀ از بـد گـذشـته را انـدوه بـی کـرانـۀ از حـد گـذشـتــه را مـادر کـنـار راه تـو را مـیزنـد صـدا تـنـهـا و بـیپـنـاه تو را مـیزنـد صـدا بـا بـازوی سـیـاه تـو را میزنـد صـدا خـون نـالههای چاه تو را میزند صدا جان حـسـین و لحـظۀ آخـر شـتاب کن جان گـلوی کـوچک اصغـر شتاب کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت علی اکبر علیهالسلام
همانگونه که در سیما، پیمبر بودنش پیداست میان کارزار جنگ، حیدر بودنش پیداست کسی که خون مولا در رگش جاریست، معلوم است که در جولان شمشیرش، دلاور بودنش پیداست "علی ابن حسین ابن علی ابن ابیطالب" در این اصل و نسب، از عالمی سَر بودنش پیداست پدر دریای نور و مادرش دریای احساس است در این پیوند ارزشمند، گوهر بودنش پیداست پـدر مانند خورشید و عمو ماه بنیهاشم میان آسمان قـوم، اخـتر بودنش پیداست چنان با شور میگوید اذانش را که در معنا زمـانِ گـفـتنِ الله، اکبر بـودنش پیداست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
مــنــم آن خــاک آســتــان عـلـی نــوکــر کــل خـــانـــدان عــلـی ذرهایام در آســـمـــان عـــلـــی مـسـتـحـقـم بـه لـقـمـه نـان عـلی تـا عــلــی اکــبــر اسـت امّـیــدم ذرهای در پـــنــاه خــورشــیــدم پــرده از روی مـــاه تــا وا شـد روی مــاه نــبــی تــمــاشــا شـد مـرتـضـایـی دوبــاره پـیــدا شـد شـاه مــظـلـوم عـشـق، بـابـا شـد آسـمـان در تــدارک عـیـد اسـت ماه امشب کـنـار خـورشید است به عـلی رفـته دست و بـازویش بـه پـیـمــبـر کـشــیـده ابـرویـش شـب یـلـداست طـرز گـیـسویش عـطـر زهـرا وزیـده از رویـش او چو پـروانه و پدر شمع است هرچه حُسن است در علی جمع است میچکـد از لبـش شـراب بهشت محـو چـشـمـش ابو تراب بهشت خـنـدههـایش شـمـیـم ناب بهشت عـکـس او آبـروی قاب بـهـشت جـان تـازه دمـیـده شد به حـسین گـل لـبـخـنـد دیـده شد به حـسین مثل حـیـدر صـلابـتـش زیباست به ابالـفـضـل قـامـتـش زیـباست حسن است و ملاحـتش زیباست طلـعـت مـاه صـورتش زیباست آمــده تــا مــســیــر گــم نــشـود تـا قـیــامـت غــدیــر گـم نـشـود او علی اکبر است و جان حسین بـر ســر مــأذنــه اذان حــسـیـن آسـمـانـی به کـهـکــشان حـسـین حــیـدر جـانِ خــانـدان حــسـیـن بــه اذانــش اذان بــهـــا گــیــرد درد از مـحـضـرش دوا گــیـرد سـکــنــاتـش پــیــمــبـری بـاشـد وجـنـاتـش چـه مـحـشـری بـاشد حـسـنی هـسـت و حـیدری باشد یـا ابـالـفـضـل دیــگــری بــاشـد تا ابد نـام مـطـلـقـش جـاریست "اَوَلَسنا علی الحقش" جاریست عــلــیِ اکــبــر سـت ای دنـــیــا مـثــل بــاران سـخــاوتـش دریـا در کــرم مــثــل مــجــتــبـی آقـا خُـلق و خـویش فقـط خودِ طـاها هـم عـلـی اکـبـرسـت در قـامـت هـم ابـالـفـضلی است در سیرت ذوالـفـقـاریست وقـت جـنگـیدن کی شود خـسـته از عـلی گـفـتن مـیســرایـد مــدیـح او دشــمــن او امـامش حـسـین بود و حـسن میزنـد سر ز دشـمن خونخـوار چــون جــوانـی حــیــدر کــرار میدرخـشد به جنگ چون حیدر میزنـد بـر یـهـود کـوفـه شــرر بـرگریـزان کـنـد ز دشـمن سر بـر لـب لـشـکـر است این مَـفـر سرعت ضربههاش بس غوغاست پـرچـم مـرتـضی عـلـی بالاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
شاه امـروز آفـریـده شـاهـکـار دیگری احتیاجی نیست بعد از این به یار دیگری لـشکـر ارباب میگـیرد وقـار دیگـری مرتضی باید بسازد ذوالـفـقـار دیگری بیـشتر امشب شب خـوشحالی سقا شده چون که حالا یک نفر مثل خودش پیدا شده او برای زینب کبری رکاب آورده است عمه زینب هم برای او نقاب آورده است هدیهای را هم برایش بوتراب آورده است مرکبی در شأن پیغمبر عقاب آورده است نیست جایی خوش قدو بالاتر از این آینه مادرش هم تکـیـه زد بـر جایگـاه آمـنه پهن کرد از دست خود بر خواهرش سجادهای بعد پیغمبر به او دل داده هر دل دادهای ای فـقـیران سفره دارد، سفـرۀ آمادهای اوست آقـا زادهام آنهم چه آقـا زادهای در مقام او جهـانی بانگِ یا هو میزند وقت مدحش ناصرالدین شاه زانو میزند وقت معراجش رسول و وقت خیبر مرتضی بین خانه چون پیمبر؛ بین لشکر مرتضی سر، رسولالله هست و هست پیکر مرتضی نیمی از پیکر نبی و نیم دیگر مرتضی دستهایش چون که بر هم سخت محکم میشود باز هم عید غـدیـر خـم مجـسم میشود مثـل مـادر آسـمـانها را تمـاشا میکند آسمان در گیسویش خورشید پیدا میکند کیـست این آقا که ما را نـیز آقا میکند خواهر کوچکترش هم کار زهرا میکند صاحب بالاترین عنوان و منصب میشود شـانۀ او تکـیهگـاه عـمه زینب میشود کعبه از ششگـوشۀ ارباب کم میآورد نــام او افــلاک را زیـر قــدم مـیآورد صحبت از ششگوشه شد؛ حرفی که غم میآورد بـاز هم دارد مرا سـمت حـرم میآورد هرچه بـادابـاد من این روزها لیلاییام هرکه جایی را پسندد من که پائین پاییام مرهمی بعد از تو بر داغ پدر پیدا نشد خواست برخیزد حسین بن علی از جا نشد خواست جسمت را بگیرد در بغل اما نشد آخرش هم پیکر تو در عـبایش جا نشد داد زد بـابـای پیـرت، آه زینب، اکـبرم ای جـوانـان بـنیهـاشم بیائـید از حـرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
خـورشـیدی و مـیان قـمـرها نشاندنت مهـتـابی و به چـشم سحـرها نشاندنت نـام تـو مـیبـرم جـگـرم داغ میشـود تو آتـشی به روی جـگـرها نـشانـدنت جانِ حسین جانِ عـلی جانِ مـصطـفی تو جانی و به قـلـبِ پـدرهـا نـشانـدنت حک کردهاند نام تو را فـاتـحـانِ رزم حکـاکها به تـیـغ و سپـرها نشانـدنت هرجا که رد شدی همهاش سجدهگاه شد هر جا که آمـدی روی سرها نشاندنت ای چـشم روشـنیِ عـلی چـشمِ فـاطـمه تو نـوری و مـیـان نـظـرها نـشانـدنت گـفـتند یا علی و خدا جان درست کرد اصلا نجف برای تو ایوان درست کرد ای از هـمـه به مـعـنیِ اکـبـر شبـیهتر از هـرچه گـفـتـهام به پیـمـبر شبـیهتر ای شیوۀ کـریمی تو مجـتـبی سـرشت ای برکتت به حضرت کـوثـر شبیهتر الله اکـبــر از رجــزِ مــرتــضـایـیات ای ضربهات به ضربۀ حـیدر شبیهتر شمشیر کش به هیبت مولا که میشوی از هـرکـسـی به دیـدۀ قـنـبـر شـبـیهتر بـا دسـتـمـال زردِ نــبــردِ عــلـی بـیــا ای جنگِ تو به صحنۀ محشر شبیهتر طوری به روی دست تکاندی سپاه را بـاشـد به کـنـدن درِ خـیـبـر شـبـیـهتـر انگار کعـبه خورده تَـرَک حـیدر آمده یعـنی عـلـی به شکـل عـلی اکبر آمده جـانم به دسـتهـای گـدایـان گـرفـتنت با زُلفِ خویش جمع پریشان گرفـتنت قبل از مـدیـنه خـانۀ تو دیـده میشـود ای جانِ من به شـیوۀ مهـمان گرفتنت وقت اذان ملاحظه کن که بعـید نیست از هر صفی علی دو سه قربان گرفتنت وقـت اذان مـقـابـل بـابـا خـدات گفت: قربـان از حـسین چـنین جان گرفـتنت برگشتهای به خیمه ببوسی لبِ حـسین قربانِ بوسه از لب سـوزان گـرفـتـنت این بیت را برای عـمـویت نـوشـتـهام جـانـم فـدای مَشک به دنـدان گرفـتنت لیلا که مُرد با لب پُر خون صدا زدی آمد دلت که پیـش پدر دست و پا زدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
امشب دل نسل جوان دارد سرور دیگری امشب خدا در هر سری افکنده شور دیگری امشب به جان اهل دل تابیده نور دیگری دل پیش دلبر یافته فیض حضور دیگری ماه محـمـد طلـعـتی از بـرج زهـرا آمده یا بار دیگر در حجاز احمد به دنیا آمده لیلا در آغوش سحر شمس الضحی آوردهای قرآن گرفتی در بغل یا مصطفی آوردهای زادی علی دیگری یا مرتضی آوردهای حسن خداوند است این یا مجتبی آوردهای بالله عجب شوری تو در نسل بتول انداختی الحـق که آل الله را یاد رسـول انداخـتی تکرار کن و الشمس را عکس جمالش را ببین بگشای قرآن را سپس خلق و خصالش را ببین با بال جان پرواز کن اوج کمالش را ببین در بین آل فاطمه قدر و جلالش را ببین آری تـو ثـارالله را مـرآت داور زادهای گوئی که همچون آمنه امشب پیمبر زادهای در بوستان فاطمه سرو روان است این پسر جان رسولالله را آرام جان است این پسر هم یک جهان جان است و هم جان جهان است این پسر در بیشۀ قرآن و دین شیر ژیان است این پسر هم اشرف الخلق است این هم اشجع الناس است این هم در ره عشق و وفا همگام عباس است این این است کاندر کودکی روح عبادت یافته پا در جهان نگـذاشته راه سعـادت یافـته نا کرده تر از شیر لب رمز شهادت یافته رشد و نمـو نایـافـته درس رشادت یافته نسل جوان را این پسر در هر زمان رهبر بود چشم و چراغ فاطمه نامش علی اکبر بود در مـاه شعـبان کامـده آئـیـنه دل منجـلی بر زاده خیرالبشر زاده دو مادر دو علی آن شمع بزم عارفان این شیر میدان یلی آن در ولا حق را ولی این بر بلا گفته بلی آن ماه تابانی بود، در دست لیلای عرب این مهر رخشانی بود زآن مام ایرانینسب یاد آرد از حُسن نبی عشق رخ دلجوی او تفسیر آیات نبی در خال و خط روی او نور نبوت جلوهگر در خُلق و روی و خوی او بس دل که گم گردیده در پیچ و خم گیسوی او آری مه لیلاست این کز پرده بیرون آمده وز شوق دیدارش جهان یکباره مجنون آمده ماهیکه میبخشد بجان فیض لقاء الله را ماهیکه برق خندهاش سوزانده مهر و ماه را ماهیکه مجنون ساخته یادش دل آگاه را ماهیکه بر نسل جوان روشنگر آمد راه را ماهیکه خط سبز آن از وهمها بالا شده ماهیکه در معراج خون، مهر سپهر لا شده تا پیکر صد چاک او گردید در خون غوطهور آمد کنار کـشـتـهاش ریحـانۀ خیـرالبـشر بگرفته همچون جان خود، آن جسم خونین را ببر آنسان که گویی داد جان آنجا پدر هم با پسر بر بند لب خاموش شو "میثم" ز شرح ماتمش ترسم که بگذارد جهان جان بر سر دار غمش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
بدون عشق تمام وجـودم افـسرده است بدون عشق دلم مثل پیکری مُرده است چه میشود که کریمان به داد من برسند؟ چرا که باغ دلم از گـناه پژمـرده است منم جوانم و بد جـور بر زمین خوردم سرم به سنگ، سرِ خوابِ غفلتم خورده است نـمـیشـود بـشـود عــبـد خـانـۀ اربـاب به شاهزاده دلش را کسی که نسپرده است من آمـدم که غـلامـش شـوم ولی دیـدم کریم بود و مرا تا خود خدا برده است خوشم نـشـسته به عرش دلم علی اکبر نشان عاشـقی یـار بر دلم خورده است نـشـسـتـهام که بـرای رضـایـت حـیـدر بـخـوانـم از نـوۀ فـاطـمـه، عـلی اکـبـر اجازه هست که میـخـانه را بهـم بزنم؟ دم از رسـیـدن مـولـود مـحـتـرم بزنم؟ اجـازه هـست بـیـافـتم به آستـانه و بعـد بـه زیـر قـبـه و پـائـیـن پـا قـدم بـزنـم؟ هـمیـشـه کـار من افـتـاده با عـلی اکبر چگونه حرف از این شاهزاده کم بزنم بـدون دوست، مُـخـیـر به آب لب نزنم کـنـار دوست ولی باده پـشت هم بـزنم غلام هستم و پس حق بده که در گوشم نـشـان حـلـقـۀ اربـاب ذوالـکـرم بـزنـم کسی که بوسه زده روز و شب به دست حسین به زیر پاش فـقـط بـوسه میبـرم بـزنم خصال و وصفِ کمالش محمدی است، علی جمال و نور هلالش محمدی است، علی اذان بـگـو که مـسیـحا شوی علی اکبر مـسـیـح عـالـم بـالا شـوی عـلـی اکـبـر رجز بخـوان وسـط کـارزار تا این که دلـیـل بـهـجـت لـیـلا شـوی عـلی اکـبر دعـای اُمِّ بـنـیـن بـوده که مـیـان نـبـرد قـرین حـضـرت سـقـا شوی علی اکبر رقـابـتی است که قبل از عـمو بیایی و رکـاب زینب کـبـری شـوی عـلی اکبر بمـان کـنـار پـدر تا که نیـرویش باشی عـصـای پـیـری بـابـا شوی عـلی اکبر از این نسـیمِ گل یاس پهلـویت پیداست شـبیه حـضرت زهـرا شوی علی اکبر خودت کمک بده هر طور میشود به حسین درون سطـح عـبا جـا شوی علی اکـبر هـنـوز جـای لـبت بـر لـب پـدر مـانـده ببین کنار تنت "...بَعْدَکَ الْعَفٰا" خوانده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت علی اکبر علیهالسلام
پیـغـمـبـرانه بود ظـهـوری که داشـتی خورشید بود جلـوۀ طـوری که داشتی هر شب نصیب سفـرۀ شهـر مدینه شد در کـنج خـانه، نان تـنوری که داشتی شبزنـدهدار بودی و ذوب خـدا شـدی در بندگی گذشت حـضوری که داشتی خـلـقاً و مـنـطـقاً همه مثل رسـول بـود در کوچههای شهر، عبوری که داشتی این آفتاب توست که خورشیدمان شده! یا که پـیـمـبر است دوباره جوان شده؟ چشم تو ماه و تابش ماهت پیمبریست روی سپید و خال سیاهت پیمبریست گـفـتار و آفـریـنـش و خُـلق عـظـیم تو لحظه به لحظه، گاه به گاهت پیمبریست بـایـد دویــد پـشـت ســر ردّ پــای تــو یعنی تویی همیشه که راهت پیمبریست نامت علیست جلوۀ رویت محمدیست نامت علیست طرز نگاهت پیمبریست تو صـاحـب جـلال عـلـی و پیـمـبـری آئــیــنــه جــمــال عـلـی و پـیــمـبــری ای آفـتـاب روشـن شـبهـای کــربــلا پـیـغــمـبـر دوبـارۀ صـحــرای کـربـلا ای از تـمـام عـالــمـیـان بـرگـزیـدهتـر نـوح و خـلـیـل و آدم و مـوسای کربلا آب فـرات و عـلـقـمـه و گـنـبـد حـسین یا تـل زیـنـبـیـه و هـر جـای کـربلا... هر چند دیدنیست ولی دیـدنیتر است پــائـیـن پــای مــرقــد آقــای کــربــلا نزدیکتر به محـضر آقـاست جای تو پـائـیـن پـایی و هـمـه پـائـیـن پـای تـو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
ملائک در تو حیرانند ای پيغـمبر ثانی تو را باید بخوانند آسمانها با چه عنوانی دل اهل حرم را میبری وقت رجزخوانی اگر سربند یا زهرا ببندی روی پیشانی به یـمن مـقـدمت دنـیای ما آبـاد شد آباد خدا با خلقت تو احمدی دیگر به دنیا داد همان روز ازل با خندهات صدها دل و جان رفت مَلَک از جام عشقت مست شد، افتان و خیزان رفت از آهنگ اذانت کافر از کویت مسلمان رفت گدا آمد درِ این خانه روزی خورد و سلطان رفت من از گرمای عشقت در دلم آتشفشان دارم که هرچه دارم از پابوسی این آستان دارم تو هم مثل عمویت در رگت خون علی جاریست تو هم مثل عمویت ضربههایت مهلک و کاریست پس از عباس کارت در دل لشکر علمداریست که جنگ تن بهتن با نسل حیدر کار دشواریست تویی پیروز هر میدان تویی در جنگها غالب گره خوردهست نامت با علیبن ابیطالب یقین با رمز و راز آفرینش آشنا هستی که تو لبیکگـویِ قصۀ قـالو بلی هستی چه سرداری! عصای پیری خون خدا هستی حسن شیر جمل بود و تو شیر کربلا هستی عصای پیری خون خدا! ای هستی زینب فلک لرزید آنجایی که میافتادی از مرکب تو افتادی و عالم بر سر ارباب شد آوار لگدها خورد پهلوی تو و تاریخ شد تکرار تو هم مثل پدر شد آسمان پیش نگاهت تار دگر کار عبا هم نیست جمع پیکرت انگار شدی دوره، چه آمد بر سر آن قد رعنایت پـدر افـتاده از پا پیش جسم ارباً اربایت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
بیقرار و خستهام! صلح و صفا گم کردهام یـارِ دیـرین و رفـیـقِ با وفـا گـم کردهام بیتـو نـابـیـنـایـم و دارم هـراسِ چـاه را بر زمین میافتم انگاری عصا گم کردهام حاجتِ روزانهام در حـسرت آدیـنه ماند برنگشتی! باز هم مشکـلگشا گم کردهام میگرفتی کاش گاهی یک سراغی از من و کاش میگـفـتی خـداوندا گدا گـم کردهام دوست دارم که نمازم را بخوانم رو به تو کعبه یک سنگ است! من قبلهنما گم کردهام یک نفر ایکاش میفـهـمید از بیتابیام دردمـنـدم! خـیـمـهٔ دارالشـفـا گـم کردهام حالِ خوبِ سابقم را در کدامین معصیت؟! عهد و پیمان با تو را آیا کجا گم کردهام؟! چشمها را بستم و در محضرت زانو زدم در خیالاتم دوباره دست و پا گم کردهام دستهـایم را بگـیر و باز پـیـدا کن مرا در شلوغیهای این دنیا تو را گم کردهام!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
کرامت پیشهای بیمثل و بیمانند میآید که باران تا ابد پشت سرش یکبند میآید کسی که نسل او را میشناسد، خوب میداند که او تنها نه با شمشیر، با لبخند میآید همان تیغی که برقش میشکافد قلب ظلمت را همان دستی که ما را میدهد پیوند میآید همه تقویمها را گشتهام، میلادی و هجری نـمیداند کـسی او چـندِ چـندِ چـند میآید جهان میایستد با هرچه دارد روبروی او زمان میایستد، بوی خوش اسفند میآید ولـی الله، عـیـن الله، سـیـف الله، نـورالله علی را گرچه بعضی بر نمیتابند، میآید بله! آن آیت اللهی که بعضی خشک مذهبها بـرای بـیـعـت بـا او نـمـیآیـنـد، میآیـد برای یک سلام ساده تمرین کردهام عمری ولی میدانـم آخـر هم زبـانم بـنـد میآید بخوان شاعر! نگو این شعربافی در خور او نیست کلاف ما به چشم یوسف ارزشمند میآید به در میگویم این را تا که شاید بشنود دیوار به پـهـلـوی کـبود مادرم سوگـند؛ میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
با صد هـزار دیـده در بحـر نـور باشم روی تو گر نـبـینم بهتر که کـور باشم عـمری اگر بمـانـد سر بر فـراز دارم خوشتر بود که از تو یک لحظه دور باشم چشمی بده که هر سو روی تو را ببینم حالی بده که هر دم در سوز و شور باشم چشمم چو چشمۀ خون، دل پارهای ز آتش تا چند اشک ریزم، تا کی صبور باشم دردا که کورم از تو، پیش تو دورم از تو هم در فراق گریم، هم در حضور باشم آیا شود پسندی از لطف خود که چندی در خدمت سلیـمان کـمتر ز مـور باشم چشم تو کرده مستم، در عشق کافر هستم گر دل دهم به غلمان یا مست حور باشم الغوث یابن طه، عجّـل علی ظهورک تا کی در انـتـظـار روز ظـهـور بـاشم ای مهر عالمافروز تا چند بیتو هر روز در پـردههای ظلمت جویای نـور باشم من میـثـم شـمایم پـیـش شـماست جـایم بر اوج تخت شاهی یا قعـر گور باشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در ایام پیروزی انقلاب
برخـیـز و در تـمام جـهـان انقـلاب کن روی سـپاه عـاشق خود هم حساب کن مـا مـلـت امــام حـسـیـنـیـم و بـا تـوأیـم شـاگـردهای پـیـر خُـمـیـنـیـم و با توأیم چشم انتـظـار بـاغ پُر از گـلـشـن توأیم چشم انتظار بیست و دوی بهـمن توأیم این انقلاب، چشمهای از انقلاب توست پیـروزیاش مـقـدمـۀ فـتـح باب توست ای نور محض! وعدۀ صادق خود تویی چـشمِ امـید این همه عـاشـق خود تویی بنشان به خاک، خاک سیاه؛ آن سپاه را بـرهـم بـزن صـلابـت کـاخ ســیــاه را چیزی به انتـهـای سـیـاهی نمانده است والفجر... تا طلوع تو راهی نمانده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
دوباره در دلم طوفانی از یاد خـدا افتاد یقیق دارم که مولایم به یاد این گدا افتاد عنایت را ببین او کرده اول یاد این نوکر که اکنون در دلم شور و نوای کربلا افتاد دوباره پر کشیده مرغ دل سوی بهشت جان همانجا که اجابت روی دامان دعا افتاد همانجا که تمام انـبـیا دلـداهاش هـستـند مسیر هر خداجویی؛ یقین در آن سرا افتاد همان کشتی که اوسع باشد و اسرع در این عالم به نوح و کشتی ش مقصد در آن موج بلا افتاد طواف کعبه را بر گرد این خانه تماشا کن که دامن چاک زد از شوق و سعیش با صفا افتاد خلیل الله را گو بنگرد تدریس عشق حق ببیند جـسم اکـبر، ارباً اربا در مـنا افتاد هزار و نهصد و پنجاه آیه از کتاب عشق به پیش چشم زینب بر زمین نیـنوا افتاد قیامت بین و هول رستخیرش عصر عاشورا به پیش چشم مادر سر جدا پیکر جدا افتاد دوباره مکر عمرعاص و قرآن بر سر نیزه به نیزه رأس سالار شهیدان از جفا افتاد ندارد سائلت مولا به جز این آرزو در دل که بیند در حرم روزی ز غم پائین پا افتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
بنـا نیست امـروز افـسـرده بـاشـیم پس از چند شب باز پژمرده باشیم مگر میشـود نـور را دیده باشیم؟ ولی دل به خورشید نسـپرده باشیم بــنــا بـود مـا را سـر پـا بـبـیـنـنـد اگر بـارها هم زمین خـورده باشیم سه شب شد در بین کوچه نشـستیم که سهمی از این سفرهها برده باشیم مـحـال است ما را از آقا بـگـیـرند محال است حتی اگر مُـرده باشیـم اسـیـرم به گـیـسـوی بـالا نـشـیـنی فــدای گـرفــتــاری ایـن چــنـیـنـی تو شـهـر غـریـبی، مسافـر نداری شـب پـنــجــم مــاه، زائــر نـداری در این چند شب بـالها کـربـلایـند بـمـیـرم بـرایـت مـهــاجـر نـداری نـبـیـنـم برای تو شـعـری نـگـفـتـند مـبــادا بـگـویـنــد شـاعـــر نـداری تو چـارم مـسـیـر به سـمت خدایی تو چارم مسیـری که عـابر نداری در این روزها که تو تـنهـاتـریـنی در این روزها که تو زائـر نداری مـرا زائــر بـی قــرار تـو کـردنـد دلــم را چــراغ مــزار تـو کـردنـد بنـا شـد اگـر سـائـلـی نـان بـگـیرد چه خوب است که از کریمان بگیرد بـنـا شـد اگـر شـاه نـوکـر بـگـیـرد چه بهتر که از نسل سلـمان بگیرد علی خواست تا که برای حسیـنش زنـی در بـلـنـدای ایـمـان بـگـیــرد تمام زمین و زمان را که میگشت بنـا شد عـروسی از ایـران بگـیرد تـو آقــا تـریـنـی و سـجــاد مــایـی تو شـاهـی و فـرزنـد دامـاد مـایـی خـدا بـاز تـصـویـر مــولا کـشـیـده بـرای حـسـیـنـش، عــلـی آفــریـده تو از بس که غرق حضور خدایی بـرای عـبــادت تــو را بــرگـزیـده هر آنکس که دیده تو را صبح یا شب سـر ســفــرههـای مـنـاجــات دیـده تــرحــم کـن ای آسـمــان مـحـبـت به این قـطـرههای چکـیـده چکـیده چه میخواهم از تو که داده نباشی بـه انــدازۀ کـافـی از تـو رســیــده همین که گدای تو هستیم کافیست ابو حمزههای تو هـستیم کـافیست بخـوان تا ابـوحـمـزه ایـمان بگیرد بخـوان آدمـی بـوی انـسـان بگیرد بخوان: اَبکی؛ اَبکی؛ لِنَـفسی؛ لِقَبری دل مـردۀ مـا کـمـی جـان بـگـیـرد ( و یا غافر الذنب و یا قابل التوب الـهـی تَــصـَدَّقْ عَــلــَيَّ بِــعــَفْــوِك انَــا لا اَنْــسـي اَيــادِيــکَ عِــنْــدی الـهـی تَــصـَدَّقْ عَــلــَيَّ بِــعــَفْــوِك الـهـی و رَبّــی عَــلـیـک رَجــائـي الـهـی تَـصـَدَّقْ عَـلـَيَّ بِـعـَـفْوِك...) لـبـاس مـنـاجـات را بـاید، هرکـس شـب پـنـجـم مـاه شـعـبـان بـگـیـرد تـو هـسـتـی دلـیـل مـسـلـمـانـی مـا نــجــات پـر و بـال زنــدانــی مــا به جز عـالَم سائلی، عالَـمی نیست به غیر از کریمی تو حاتمی نیست بر این خشکها تا که باران ببارد به غیر از غلام تو صاحب دمی نیست خـدا از سـرم سـایـهات را نـگـیرد جز این؛ هر چه را هم بگیرد غمی نیست چـهـل سـال بـر سـردر خــانـۀ تـو به جز پرچم کـربلا پرچمی نیست تو یعـقوبی و پلک مجـروح داری چهل سال گریه، زمان کمی نیست چهـل سال گـریه، چهـل سال نـاله چهـل سـال گـریـه برای سه سـالـه
: امتیاز
|